نکوداشت مرتضی امیری اسفندقه

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1394/10/05/13941005000501_PhotoL.jpg

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1394/10/05/13941005000501_PhotoL.jpg

بیستمین مراسم «شب شاعر» نکوداشت مرتضی امیری اسفندقه به همت سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار خواهد شد.

این مراسم با حضور جمعی از چهر‌ه های ادبی اجرا خواهد شد.

مرتضی امیری اسفندقه در سال 1345 در تهران دیده به جهان گشود و در مشهد پرورش یافت و تربیت یافته مکتب خراسان و همنشین انجمن‌های اخوان ثالث، محمد قهرمان و استاد احمد کمال است.

از این شاعر انقلاب اسلامی تاکنون مجموعه اشعاری چون «رستاخیز حرکات»، «چین کلاغ»، «بازوان مولایی»، «کوار»، «ولی دوشنبه آه»، «گاهی خجالت می‎کشم از اینکه انسانم»، «نماشم» و «دهلی ستاره بود» به چاپ رسیده است.

بیستمین «شب شاعر» یکشنبه ششم دی ماه، ساعت پانزده در نخلستان سازمان هنری رسانه‌ای اوج، واقع در خیابان آیت الله طالقانی، خیابان شهید برادران مظفر (شمالی)، شماره 98، برگزار می‌شود.

نیمایی واره مجلس



  گاه پیش آمده مخالفِ تو بوده­‌ام

با وجودِ آنکه با تمامِ دل

جوش می­زدم برای تو

همچنانکه گاه

با وجودِ اینکه سخت از تو چشم می­زدم

موافقِ تو بوده­ ام

این زمان حلول کرده­‌ای تمام در نگاهِ بی نقابِ من

شاعرانه و به شور

مثلِ انفجار نور

آه! انقلابِ من

رشته­ای به گردنم فکنده­‌ای

می­کشی مرا به تنگِ لحظه­‌های بازخواست

لحظه هایِ کو؟ چرا؟ چه شد؟ کجاست؟

می­کشی مرا به چپ

می­کشی مرا به راست

می­کشی مرا به هر کجا که میلِ حضرتِ شماست

این زمان اگر چه از سلوکِ من

خاطرِ تو شاد نیست

مثلِ تو کم است و مثلِ من

زیاد نیست

بحث بحثِ انتخابِ اعتقادِ توست

بحثِ رأیِ اعتماد نیست

این زمان

آه! این زمان

نه مخالفِ تو ام

نه موافقِ تو ام

عاشقِ تو ام



شعرخوانی امسال در دیدار با رهبر انقلاب


مرتضی امیری اسفندقه امسال در دیدار با رهبر فرزانه انقلاب یک غزل و یک قطعه تقدیمی به مرحوم استاد محمد قهرمان خواند. این دو شعر در زمان حیات استاد سروده شده. اولی در روزهای بزرگداشتشان در خانه شعر و ترانه و دومی هنگام بیماریشان.


برای استاد زنده‌یاد محمد قهرمان


چند ماهی بود شعری بر لبم جاری نمی‌شد
یك دو بیتی گفتم اما سست با اكراه گفتم

امشب از یمن نگاهت، ای نگاهت باغ رویش
یك رباعی، یك قصیده، یك غزل دلخواه گفتم

شاد در ایوان نشستم با تو در مهتاب، بی‌تاب
چند بیتی مثنوی هم زیر نور ماه گفتم

نیمه‌شب شد شب‌به‌خیری گفتم و اشكی فشاندم
وقت رفتن یك غزل هم با ردیف آه گفتم

بازمی‌گشتم به خانه مست از افسون شعرت
مستزادی عاشقانه در میان راه گفتم

قطعه‌ای را هم كه می‌خوانی همان شب مست و بی‌خود
خواب بودم، خواب می‌دیدم تو را ناگاه گفتم


***


مثل درخت تازه‌نشانده، جوان بمان
دور از هجوم و حمله باد خزان بمان

طبع بهاری تو، زمستان ندیده است
ای باغ پر شكوفه! همیشه جوان بمان

برگشته‌ای دوباره به پنجاه سالگی
هشتاد و چند سال دگر هم‌چنان بمان

پیری و از جوانی حافظ جوان‌تری
ای صائب زمانه! كلیم زمان! بمان

می‌خواهم از خدا كه هزاران هزار سال
ای خضر شعر! زنده بمانی، بمان! بمان!

دریا كه هیچگاه به پیری نمی‌رسد
پرجوش و پرخروش، كران تا كران بمان

از شاعر بزرگ پُر است آن جهان، بس است
ای شاعر بزرگ! تو در این جهان بمان

روی زمین فرشته شدن كار مشكلی‌ست
ای بهتر از ملائك هفت آسمان! بمان

اسفند دود می‌كندت عشق، هر سحر
از چشم‌زخم مدعیان در امان بمان

هر چه بادا باد

سروده ی امیری اسفندقه در روزهای پیش از انتخابات


دیروز
بر سینه‌ی دیوارهای زخمی شهر
عكس شهیدان بود
امروز عكس نامزدها
آن عكس‌ها دیروز،
بی جلوه‌های ویژه،
بی‌ژست،
فوری ولی شفاف!
مانند عكس كودكان معصوم
آن عكس‌ها – دامادهای حجله‌ی جنگ و جنون –
آن برگزیده نازنینان
در انتخاباتِ شهادت
با رأی بالای ملائك...
این عكس‌ها امروز اما،
عكس‌های رنگی مات!
این چشم در راهان روز انتخابات!

دنبال آن عكس جوانم
آن عكس خاكی
با آن دو چشم تیر خورده
گیلاس‌های سرخ هم‌زاد
دنبال آن عكس غریبم
آن عكس خاموش
آتشفشان آه
عكسی كه در زیر فشار این همه عكس
فریاد دارد می‌زند، فریاد، فریاد
جرم است یا نه،
هر چه بادا باد!
من به شهیدان رأی خواهم داد!

دو دفتر شعر جدید امیری اسفندقه



ورمشور کتاب جدید مرتضی امیری اسفندقه

مرتضی امیری اسفندقه امسال با دو کتاب تازه به نمایشگاه کتاب آمده است. 

آخرین کتاب هایی که پیش از این، از او ارائه شده بود چهار اثر پژوهشی بودند که همگی در سال 1389 حول محور آثار و احوال بیدل دهلوی شاعر بزرگ قرن 12 منتشر شدند:


1
«مکتوب شوق» (نگاهی به نامه های بیدل دهلوی)

2
«سوانح اوقات» (نگاهی به احوال و آثار بیدل دهلوی)

3
«انجمن صبح» (نگاهی به مخمسات بیدل دهلوی)

4
«نسخه‏ ی دل» (نگاهی به رسائل نثر بیدل دهلوی همراه با گزیده ای از رساله ی نکات)

این کتاب ها همگی مانند آخرین مجموعه شعر امیری اسفندقه «کوار» توسط نشر «تکا» منتشر شده بودند. کوار خود گزیده ای از دیگر مجموعه شعرهای امیری اسفندقه بود که در سال 1387 منتشر شد. حال که پنج سال از انتشار آن مجموعه می گذرد، امسال همزمان با برپایی نمایشگاه بین المللی کتاب دو مجموعه شعر جدید از امیری اسفندقه توسط انتشارات «شهرستان ادب» منتشر شد:


1 «وَرَمشور» (مجموعه غزل)

2 «دهلی، ستاره بود» (یک منظومه ی نیمایی : سفرنامه هند)





شهرستان ادب در نمایشگاه کتاب : سالن عمومی راهرو 18 غرفه 6

غریب

در هر زنی ظرفیت زهرا شدن نیست




قصیده واره ی «غریب»


هر کس هر آن چه دیده اگر هر کجا تویی
یعنی که ابتدا تویی و انتها تویی

در تو خدا تجلّیِ هر روزه می‌کند
آیینه تمام نمای خدا تویی

میلاد تو تولد توحید و روشنی است
ای مادر پدر! غرض از روشنا تویی

چیزی ندیده ام که تو در آن نبوده ای
تا چشم کار می کند ای آشنا! تویی

نخل ولایت از تو نشسته چنین به بار
سرچشمه ی فقاهت آلِ عبا تویی

غیر از علی نبود کسی هم‌طراز تو
غیر از علی ندید کسی تا کجا تویی

تو با علی و با تو علی روح واحدید
نقش علی است در دل آیینه، یا تویی؟

شوق شریفِ رابطه‌های حریم وحی
روح الامینِ روشن غارِ حرا تویی

ایمان خلاصه در تو و مهر تو می‌شود
مکه تویی، مدینه تویی، کربلا تویی

زمزم ظهورِ زمزمه‌های زلال توست
مروه تویی، قداست قدسی! صفا تویی

بعد از تو هر زنی که به پاکی زبانزد است،
سوگند خورده است که خیرالنّسا تویی

شوق تلاوت تو، شفا می‌دهد مرا
ای کوثرِ کثیر! حدیث کسا تویی

آن منجی بزرگ که در هر سحر به او
می‌گفت مادرم به تضرع: بیا، تویی

آن رازِ سر به مُهر که «حافظ» غریب‌وار
می گفت صبح زود به باد صبا، تویی

هنگام حشر جز تو شفاعت‌کننده نیست
تنها تویی شفیعه ی روز جزا، تویی

در خانه ی تو گوهر بعثت نهفته است
رازِ رسالت همه ی انبیا تویی

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»
بی تو چه می‌کنند؟ تویی کیمیا، تویی

قرآن ستوده است تورا روشن و صریح
یعنی که کاشفِ همه آیه ها تویی

درد مرا که هیچ طبیبی دوا نکرد
آه ای دوای دردِ دو عالم! دوا تویی

من از خدا به غیر تو چیزی نخواستم
ای چلچراغ سبز اجابت! دعا تویی

پهلوشکسته‌ای تو و من دل شکسته‌ام
دریابم ای کریمه! که دارالشفا تویی

ذکر زکیّه ی تو شب و روز با من است
بی‌تاب و گرم در نفس من رها تویی

کی می‌کنم نگاه به این لُعبتان کور
با من در این سراچه ی بازیچه تا تویی

پیچیده در سراسر هستی ندای تو
تنها صدا بماند اگر، آن صدا تویی

گفتم «تو»؟ ای بزرگ! خطای مرا ببخش
لطفت نمی‌گذاشت بگویم «شما» تویی

باری، کجاست بقعه ی قبر غریب تو؟
بر ما بتاب، روشنی چشم ما تویی‬




دریافت همین قصیده با صدای حاج محمود کریمی

اسفند (۵)

آمد از راه به شادابی و شنگی اسفند
بسته شد باز میان من و شادی پیوند



قصیده واره ی اسفند (۵)


اسفندِ امسالین چرا پَر، وا نکردی؟
پرواز در این ماهِ بی پروا نکردی

خانه تکانی - رؤیتِ نادیدنی هاست
گم کرده هایت را چرا پیدا نکردی



باران به چشمه فیضِ اقیانوس بخشید
ای قطره! خود را - حیف شد!- دریا نکردی

با دغدغه هایِ زمینی خواب رفتی
یادی چرا از عالمِ بالا نکردی

دیدی جوانه می زند شمشمادِ کوچه
شرم از شعورِ خویشتن امّا نکردی

دیدی جنون کرده درختِ بید مجنون
اما جنونِ خویش را رسوا نکردی

سرّ سَتوری را دختان با تو گفتند
در بود ماندی بود را بودا نکردی

می شد تو هم جاری شوی در موجِ باران
خالی حبابِ من! چرا خود را نکردی

آن جا که باران زندگانی هدیه می داد
اَموات را هم جُرعه ی اَحیا نکردی

کشکولت از فقر و فنا امسال خالی است
امسال مدحِ حضرتِ مولا نکردی

پُر بودی و تاوَل زدی بر روی امواج
خود را خراب ای پُل چرا آن جا نکردی

امسال هم از میوه ی ممنوع خوردی
یاد از هبوطِ آدم و حوا نکردی

آه از نمایش دادنت در صحنه ی جمع
با خود چرا یک واقعه تنها نکردی

طاووسِ علّییّن و زاغ و خمره ی رنگ
امسال مشتِ خویشتن را وا نکردی



بیتِ گریزی داشت گویا این قصیده
خاموش ماندی بیت را گویا نکردی

یک بار دیگر بیت را تکرار کن، آه
لفظی به لب آوردی و معنا نکردی



کشکولت از فقر و فنا، امسال خالی است
امسال، مدحِ حضرتِ مولا - نکردی

امسال مدحِ حضرتِ مولا؟، دریغا!
مدح علیِ عالی اعلا نکردی

رفتی سراغ حاشیه - واماندی از متن
عشقی برای خویش - دست و پا نکردی

عشق علی پالایش روح از پلیدی است
امسال - زشتِ حویش را- زیبا نکردی

می شد که هویی بر کشی از عمقِ سینه
افسوس! غیر از هی هی و هی ها نکردی

دف می زد از عشقِ علی - بارانِ اسفند
امّا سماعی در دل شب ها - نکردی



اسفند امسالین - چرا- پَر وا نکردی
پرواز - در این ماهِ بی پروا نکردی



از کتاب «کوار»

(البته قصیده های مرتضی امیری اسفندقه ابتدا در مجموعه ی «چین کلاغ» ایشان منتشر شده بود)

غزل قصیده ی توفیق



مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد؟
خدا که در حرم امن خویش راهت داد؟

هجوم جهل و خرافه، هجوم تاریکی
خدا پناه در آن دوره سیاهت داد

خدا؟ کدام خدا؟ آن خدای بی مانند
همان که عصمت پرهیز از گناهت داد

همان که جان نجیب تو را مراقب بود
همان که سینه ی خالی از اشتباهت داد

توان و توشه به پایان رسیده بود، ولی
خدا رسید به فریاد و زاد راهت داد

بگو که نعمت پروردگار پنهان نیست
خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد

خدا که چشم تو را با نماز، روشن کرد
خدا که فرصت تشخیص راه و چاهت داد

چقدر واقعه ی آسمانی و شفاف
خدا به یمن دعاهای صبحگاهت داد

خدا که عاقبتی خیر و خوش عطایت کرد
خدا که آینه را نور، با نگاهت داد

قسم به روز که خورشید، شمع خانه توست
قسم به شب که خدا برتری به ماهت داد

خدا که اشک تو را جلوه ی گهر بخشید
خدا که شعله ی روشن به جای آهت داد

خدا که جان تو را از الهه ها پیراست
خدا که غلغله ی قولِ لااله ات داد

جدا نمی شود از تو خدا، نخواهد شد
خدا رفیقِ سفر؛ بختِ نیکخواهت داد

یتیم آمده ام، مانده ام، پناهم ده
مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد؟




از کتاب «کوار»

وطن

شعری که امسال در دیدار شاعران با رهبر انقلاب خوانده شد

دی ماه 1388 این قصیده در پاسخ به نقدهای منظوم وارد شده بر قصیده ای که چندسال پیش  مرتضی امیری اسفندقه در همین دیدار خواند (ایران من بلات مهل بر سر آورند) سروده شده است


یاران، مرا به خاطر عشق تو دشمنند

این دوستان، وطن! همگی دشمن منند


باور نمی‌كنم من و باور مكن تو هم

با من به جرم دوستی با تو دشمنند


من دوستم ولی همگی را به پاس تو

مَردند اگر به دشمنی من وگر زنند


شعری قصیده‌وار برایت رقم زدم

خوانده نخوانده روز و شبم طعنه می‌زنند


من لال نیستم كه نگویم جوابشان

لالم ولی كه شاعر این كوی و برزنند


من شرم می‌كنم كه تلافی كنم وطن!

جان منند آخر و با من به یك تنند


یا رب چه رفته است كه این ابرهای صاف

این‌گونه در مصافحه تاریك‌روشنند؟


نه یوسفم هر آینه نه رستمم یقین

در راه من به حیله چرا چاه می‌كَنند؟


با من طرف شدند و طرف می‌شدند كاش

با آن طرف كه دشمن این مرز و میهنند


شب‌كورهای از سفر ظلمت آمده

با آن طرف كه دشمن خورشید روشنند


با آن طرف كه پرده ز كار وطن به مكر

سوگند خورده‌اند كه شاید برافكنند


چون عنكبوت تار تنیدند گرد خویش

در آسمانِ باز به فكر پریدنند


پروانه‌ای هر آینه سر بر نمی‌كند

از پیله‌ای كه دور و بر خویش می‌تنند


خرقه به خون خلق خدا شسته‌اند و باز

در بوق می‌دمند كه پاكیزه‌دامنند


با آن طرف كه سرو جوان كشته‌اند و راست

باز از دروغ بر سر گورش به شیونند


این اسب‌های بدقلق ِ آب ‌زیرِكاه

رامند با غریبه و با دوست، توسنند


همپای دشمنان كج‌اندیش انقلاب

در خون دوستان وطن تا به گردنند


«خرماخدای‌بندگكانی» كه مست آز

دست نیاز اجنبیان را به دامنند


در گوش دشمنان همه گلبانگ عیش و نوش

در چشم دوستان همگی نیش سوزنند


با آن طرف كه خیمه از این خاك پارسا

روزی شبی بیاید و‌ ای كاش بركَنند


دیدی وطن كه عاقبت دوستی چه بود؟

دیدی به دشمنی همه یاران مزیّنند؟


مرغان پرگشوده‌ی طوفان، نگاه كن

آه ای وطن! چگونه زمینگیر ارزنند


شرب‌الیهودشان به همه گوش‌ها رسید

پیمان شكسته‌اند و بهل باز بشكنند


چیزی نداشتند به جز سایه‌ای سیاه

این ابرهای تیره سراسر سترونند


طبّال آسمان ِ تهی از حریر برف

باران ندیده‌اند و به خیره مطنطنند


یاران من به خیرگی از من وطن، ببین

دارند دل به دمدمه‌ی دیو می‌كَنند


دیروز شعر ناب پراكنده‌ام تو را

امروز شایعات، مرا می‌پراكنند


روزی هزار رنگ عوض می‌كنند آه!

یاران من چه رفته خدایا ملوّنند


این خان هشتم است وطن! این برادران

با من‌‌ همان حدیث شغاد و تهمتنند


یاران من ... دریغ وطن!‌ای وطن! دریغ!

كاری نكرده‌ام كه چنین دشمن منند



من عاشق تو بوده‌ام‌ ای مرز پرگهر

یاران مرا به خاطر عشق تو دشمنند




مرتضی امیری اسفندقه  دیدار با رهبر انقلاب


دریافت فایل شعرخوانی در جلسه

این روزها که می گذرد...

ای ره ِعشقت ز مو باریک تر
از رگ گردن به ما نزدیک تر

در یکی قطره دو صد دریای راز
قطره دریا ساز و دریا قطره ساز

(عماد خراسانی)


دوستان خوب حقیقی ِخانه ی مجازی! سلام و سپاس.

"این روز ها که می گذرد هر روز" ... غرق ِقطره ای از دریای عماد خراسانی و به تعبیر اخوان، عماد جانم .

قطره ای از دریا مجموعه بیت های اهل بیتی ِ آن جان شفاف و شیفته است؛ این مجموعه از دست سید صدرالدین قوام شهیدی _صدرای عزیز_ پسر خاله ی ایشان به دستم رسید .  من عماد را برای اولین بار به پایمردی هم ایشان از نزدیک دیدم و بعدها در انجمن فرخ خراسان عکسی هم با این بزرگمرد به یادگار گرفتیم .  باید از خانم فاطمه نجاتی منفرد _خواهر زاده ی ایشان_ برای چاپ این اشعار سپاسگذار بود .  جای بسی دریغ بود اگر این اشعار به دست مشتاقان شعر عماد نمی رسید .

عمادالدین حسن برقعی ( عماد خراسانی )


باری برای به روز شدن باید خورشید بود.
باشد که به  محبت و مروت شما به روز شویم.
یاعلی مدد.



آن جمله ی سخت ژرف، روشن شده است

روشن شده واژه، حرف روشن شده است

کرسی بگُذار و دفتر شعر بیار

بنشین که چراغ برف روشن شده است



شاید شد و پیش از آنکه باید آمد

ها! هیچ بعید نیست، شاید آمد

از رایحه ی روح هوا پر شده است

من منتظرم برف بیاید ... آمد !!



اینگونه بخیل، بی گمان زیبا نیست

زیباست ولی نه! آنچنان زیبا نیست

دارد مه و خورشید و ستاره اما

تا برف نبارد آسمان زیبا نیست



از نو در ِآسمان نگا! باز شده ست

ها باز شده است باز، ها! باز شده ست

پرواز سپید برف را می بینی؟

انگار پر فرشته ها باز شده است




نه مثل تگرگ ،ناگهان، رگباری

نه چون باران، ریز و درشت و جاری

قربان تو ای برف که در خلوت شب

با آن همه حرف، بی صدا می باری



دی ماه 89